العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
317
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
مختار از مكان حرملة بن كاهل مستحضر شده بود و مأمورين خود را در طلب وى فرستاده بود . چندان مكثى نكرده بود كه گروهى بتعجيل آمدند و گروهى هم به زحمت و سختى آمدند و گفتند : ايها الامير ! البشارة ، زيرا حرملة بن كاهل اسدى دستگير شد . چندان طولى نكشيد كه حرمله را آوردند . وقتى چشم مختار به حرمله افتاد گفت : الحمد للَّه الذى مكننى منك يعنى سپاس مخصوص آن خدائيست كه مرا بر تو مسلط كرد . سپس گفت : شتر كش ! شتر كش ! بياوريد . وقتى شتر كش را آوردند مختار به او گفت : دستهاى حرمله را قطع كن . هنگامى كه دو دست او قطع شدند مختار گفت : دو پاى او را هم قطع كن . موقعى كه دو پاى وى قطع گرديد مختار فرياد زد : النار ! النار ! يعنى آتش بياوريد ، آتش بياوريد . يك مقدارى نى و آتش آوردند ، حرمله را در ميان آنها انداختند و آتش زدند . من گفتم : سبحان اللَّه ! مختار به من گفت : سبحان اللَّه گفتن نيكو است . تو براى چه تسبيح گفتى ؟ گفتم : ايها الامير ، من در مراجعت از سفر مكه نزد امام زين العابدين رفتم آن حضرت به من فرمود : حرملة بن كاهل اسدى در چه حال است ؟ گفتم : من او را در كوفه زنده ديدم . آن بزرگوار دستهاى خود را بلند و در حق حرمله نفرين كرد و فرمود : اللهم اذقه حر الحديد ، اللهم اذقه حر الحديد اللهم اذقه حر النار . مختار به من گفت : آيا تو شنيدى كه امام زين العابدين اين سخن را فرمود ! ؟ گفتم : به خدا قسم كه همين طور شنيدم . مختار از مال سوارى خود پياده شد و پس از اينكه دو ركعت نماز بجاى آورد سجدهء طولانى كرد . سپس برخاست و سوار شد . من نيز با او سوار شدم و حرمله سوخته بود .